strip - معنی در دیکشنری آبادیس (2023)

/ˈstrɪp//strɪp/

معنی: نوار، باریکه، خش، چاک دادن، محروم کردن از، تهی کردن، لخت کردن، برهنه کردن

معانی دیگر: (رخت) کندن، درآوردن، برهنه کردن یا شدن، لخت کردن یا شدن، عریان کردن یا شدن، لخت و عور کردن یا شدن، (پوست یا پر و غیره را) کندن، ورآمدن، ورآوردن، محروم کردن، خلع کردن، گرفتن، چاپیدن، بردن، (به ویژه اسلحه را) اوراق کردن، پیاده کردن، آخرین قطرات شیر گاو را دوشیدن، تاته دوشیدن، عاری کردن یا شدن، (دنده یا پیچ و غیره) هرز شدن یا کردن، رگه های برگ توتون را گرفتن، برگ توتون را از ساقه جدا کردن، رجوع شود به: striptease، برهنه رقصی کردن، رقصیدن و خود را برهنه کردن (در کاباره و غیره)، تکه، دوال، خاش، رشته، نواره، تسمه، تنگه، قطعه (باریک و دراز)، پاره، باند، (مخفف) comic strip، (گردآوری تمبر پست) یک ردیف تمبر

strip - معنی در دیکشنری آبادیس (1)

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )

حالات: strips, stripping, stripped

(1) تعریف: to remove the outer covering or clothing from.
مترادف: denude, unclothe, undress
متضاد: clothe, dress
مشابه: bare, disrobe, divest, flake, flay, hull, husk, pare, peel, remove, scrape, shuck, skin

(2) تعریف: to deprive; divest.
مترادف: deprive, divest
متضاد: confer, invest, vest
مشابه: dispossess, expose, expropriate, rob

- The court will strip the company of its assets.

[ترجمه ترگمان] دادگاه این شرکت را از دارایی های خود محروم خواهد کرد
[ترجمه گوگل] دادگاه شرکت را از دارایی های خود محروم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to dismantle (something) piecemeal.
مترادف: dismantle
متضاد: assemble
مشابه: disassemble, take apart

(4) تعریف: to clear out completely.
مترادف: clear out
مشابه: burglarize, clean out, despoil, gut, loot, plunder, raid, ransack, rob, sack

- The thieves stripped the house of its furniture.

[ترجمه ترگمان] دزدها خانه و اثاثیه آن را خالی کردند
[ترجمه گوگل] دزدان خانه خانه خود را از هم جدا کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

فعل ناگذر ( intransitive verb )

(1) تعریف: to strip an object.

(2) تعریف: to remove all of one's clothing.
مترادف: disrobe, undress
متضاد: dress
مشابه: striptease

اسم ( noun )

(Video) سماع عبدالهادی | دیگ بخار فلسطین

(1) تعریف: a long, narrow piece or area of mostly uniform width.
مشابه: band, bar, belt

- strips of cloth

[ترجمه ترگمان] و تکه های پارچه را
[ترجمه گوگل] نوار پارچه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

- a strip of beach

(2) تعریف: a series of pictures or images joined together horizontally or vertically that tell a story or illustrate something; comic strip; filmstrip.

فعل گذرا ( transitive verb )

حالات: strips, stripping, stripped

• : تعریف: to tear, cut, or make into a strip or strips.
مشابه: cut, ribbon, rip, shred, slit, tear

جمله های نمونه

1. strip to the buff

(انگلیس - عامیانه) لخت و پتی کردن یا شدن

2. a strip of board

یک باریکه تخته

3. a strip of cloth

یک تکه پارچه

4. a strip of forest

یک باریکه جنگل

5. a strip of land

یک زمین باریک

6. a strip of paper

(Video) روبی و بانی وانمود می کنند که در مدرسه اسباب بازی های پاپ آن را بازی می کنند

یک پاره کاغذ

7. to strip a child completely for a medical examination

برای معاینه ی پزشکی کودک را کاملا برهنه کردن

8. to strip a cow

گاو را کاملا دوشیدن

9. he could strip and reassemble a machine gun in the dark

او می توانست در تاریکی یک مسلسل را پیاده و سوار کند.

10. boys should not strip barks from trees

پسران نباید پوست درختان را بکنند.

11. it is not easy to strip wallpaper

کندن کاغذ دیواری آسان نیست.

12. They ordered us to strip and lie down on the grass.

[ترجمه ترگمان]به ما دستور دادند که لخت بشویم و روی علف ها دراز بکشیم
[ترجمه گوگل]آنها به ما دستور دادند که بر چمن چسبیده و دراز بکشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Strip the children down ; get them out of those wet clothes.

[ترجمه ترگمان]بچه ها را لخت کنید، آن ها را از این لباس های خیس بیرون بیاورید
[ترجمه گوگل]بچه ها را پایین بگذارید آنها را از این لباس های مرطوب بیرون کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The movie aims to strip away the lies surrounding Kennedy's life and death.

[ترجمه ترگمان]این فیلم قصد دارد دروغ های مربوط به زندگی و مرگ کندی را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]هدف فیلم این است که دوران دروغ های زندگی و مرگ کندی را کنار بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We need to strip the wallpaper off the walls first.

[ترجمه ترگمان]اول باید کاغذدیواری رو از دیوارها جدا کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید اول تصویر زمینه را از دیوارها جدا کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. His book aims to strip away the lies and show the world as it really is.

[ترجمه ترگمان]کتاب او قصد دارد دروغ ها را از بین ببرد و جهان را آنطور که هست نشان دهد
[ترجمه گوگل]کتاب او قصد دارد دروغ را کنار بگذارد و جهان را همانطور که واقعا باشد نشان دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Strip off all the existing paint.

[ترجمه ترگمان]همه رنگ های موجود را از نوار جدا کنید
[ترجمه گوگل]نوار همه رنگ موجود را خالی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نوار (اسم)

(Video) Abadi Al Johar - Galou Tara (Saudi Arabic) w/ متن ترانه + ترجمه - عبادی الجوهر قالوا ترى

screed, fillet, filet, ribbon, band, strip, tape, braid, swath, riband, swathe, lace, ligature, fascia, rand, ribband, welt

باریکه (اسم)

slip, slice, tab, track, belt, strip, isthmus, berm, listel, slab, stripe

خش (اسم)

hatch, strap, strip, garbage, stripe, notch, hack, flinders, good-mother, stria, mother-in-law

چاک دادن (فعل)

rift, strip, tear, slit, incise, slash, kerf, scotch, unseam

محروم کردن از (فعل)

strip

تهی کردن (فعل)

purge, deplete, exhaust, strip, evacuate, eviscerate, vacate

لخت کردن (فعل)

rob, pluck, harry, ransack, sack, strip, skin, rake up, fleece, rifle

برهنه کردن (فعل)

bare, strip, disrobe, denude, uncover

تخصصی

[عمران و معماری] نوار - بند - باریکه - قطعه باریک - کندن - تسمه
[برق و الکترونیک] لخت کردن برداشتن عایق از روی سیم . - نوار، تسمه
[فوتبال] محروم کردن
[مهندسی گاز] تهی کردن، عریان کردن
[زمین شناسی] نوار - و همچنین مخازن کم عمق طویل شده که در جایگاه اولیه و جدایش بعدی کانه قلع از باطله (بعد از خرد شدن) دیده می شود .
[نساجی] رنگ زدائی - رنگبری
[ریاضیات] نوار، نوار کار، ورقه کردن، لخت کردن، باریکه
[پلیمر] باریکه
[آمار] نوار
[آب و خاک] کرت،نوار زراعی

به انگلیسی

• long narrow piece, band; series of drawings, comic strip; runway, landing strip for aircraft; area containing a large number of shops and other commercial establishments; striptease
remove the covering from; undress; take away, deprive; clear away; empty; dismantle, take apart piece by piece; get undressed; perform a striptease
a strip of something is a long, narrow piece of it.
if you strip, or if you strip naked, you take off your clothes.
if someone strips you, they remove your clothes.
to strip something means to remove everything that covers it.
to strip someone of something means to take it away from that person.
a comic strip or strip cartoon is a series of drawings which tell a story, often with the words spoken by the characters written on them.
if you tear a strip off someone or if you tear them off a strip, you scold them severely; an informal expression.
if you strip away something that is attached to a surface, you remove it completely.
to strip away people's rights, beliefs, or attitudes means to take them away.
if you strip down a piece of equipment such as an engine, you take it to pieces, in order to clean or repair it.
to strip off clothing means to remove it.

پیشنهاد کاربران

بهره کشی

نوار
مثال Gaza Strip نوار غزه

اوراق کردن
Strip the car to use spare parts

( شمالِ آمریکا ) محله، جاده اصلی یا جاده ای اصلی از شهر که به بیرون از شهر هدایت میکند و در کناره هایِ آن مغازه هایِ متعدد ( یا ساختمان های دیگر ) وجود دارد
مثلاً
off the strip
به معنای خارج از خیابان اصلی شهری می باشد

داستان مصور

خارج شدن

لخت شدن برای بازرسی بدنی

معنی:نوار_جریان
Strips of moving water
نوار ( جریان ) حرکت آب.

لباس های ورزشی ( انگلیسی بریتانیایی )

do a strip
استریپ تیز کردن ، لخت شدن
Strip to the buff
( محاوره ) لخت مادرزاد شدن

strip ( حمل‏ونقل هوایی )
واژه مصوب: حاشیۀ باند پرواز
تعریف: کناره‏های تسطیح‏شدۀ باند پرواز، از قبل از آستانه تا انتهای باند، که در برابر بارهای واردۀ ناشی از وزن هواپیما و خودرو آتش‏نشانی و ماشین های برف‏روب مقاوم است|||متـ . حاشیه

✔️محروم کردن از

Ethiopian prime minister 💥should be stripped of Noble Peace Prize

در موارد نادر کلبه یا آلونک

حذف و یا برداشتن یک لایه از چیزی

دامپزشکی و علوم دامی
دوشیدن، دوشش، تخلیه محتوای سرپستانک،
میزراه یـا رگ خـونی بـا فشار توسط انگشت دست

Strip نوار مثلا نوار باریکی که شرت مانند که بعضی خانم ها میپوشند اون شرت هاییکه باید butt کنار بزنی تا اون نوار رو ببینی
She began to strip
شروع کرد به لخت شدن
Stir هم بزن یا جم خوردن
Stirps نژاد ، دودمان یا تکان می دهد

راه راه، نوار، باریکه، رشته، پیاده کردن، عاری کردن/شدن، تهی کردن
لخت کردن/شدن، لباس درآوردن، محروم کردن از، گرفتن، چاپیدن، خلع کردن
تاته دوشیدن ( گاو ) ، هرزکردن/شدن، لخت شدن ورقصیدن ( کاباره )

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما

Top Articles
Latest Posts
Article information

Author: Greg O'Connell

Last Updated: 01/25/2023

Views: 6155

Rating: 4.1 / 5 (62 voted)

Reviews: 93% of readers found this page helpful

Author information

Name: Greg O'Connell

Birthday: 1992-01-10

Address: Suite 517 2436 Jefferey Pass, Shanitaside, UT 27519

Phone: +2614651609714

Job: Education Developer

Hobby: Cooking, Gambling, Pottery, Shooting, Baseball, Singing, Snowboarding

Introduction: My name is Greg O'Connell, I am a delightful, colorful, talented, kind, lively, modern, tender person who loves writing and wants to share my knowledge and understanding with you.